نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 18:24 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

چه قدر دلم براي شاير تنگ شده... دلم لك زده براي مردمش... دلم براي شاير تنگ شده... براي مري. پيپين و بيشتر از همه براي سم... نمي دونم الان با اون دختر و پسر خوشگلش داره چيكار مي كنه... نمي دونم توي شاير چي مي گذره... فقط آرزومه سم كتابو تموم كرده باشه...

انگار همين ديروز بود كه با سم راه افتاديم به طرف بري تا به گاندالف برسيم... ماجراهاي ما از اون روز شروع شد...

 





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 18:17 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

اون جلسه اول رو يادتونه؟ جلسه اي كه براي نابود كردن حلقه توي ريوندل برگزار شد... اين منم... داوطلب شدم كه برم حلقه رو نابود كنم...

درسرزمين موردور و سايه هاي آرميده اش...

اينجا ياران حلقه مشخص مي شن:

من. سم. گاندالف. آراگورن. لگولاس. برومير. گيملي. مري و پيپين..

۹ يار حلقه...





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 18:0 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

گالوم یا همون اسمیگل رو یادتونه؟ من که خیلی دوسش داشتم. به خاطرش سم رو از خودم روندم.... گالوم هميشه با سم دعوا داشت...

اصلا باورم نمي شد گالوم كه از خون ما و هابيت بود اينقدر پست فطرت باشه...

خوشگل ترین ديالوگ  فیلم و با احساس ترين صحنه:

(زمان خداحافظي فرودو با سم.... سم با چشمان گريان مي گويد كه اسميگل تو را فريب داده اما...)

فرودو:

Im sorry sam.... Go home

 





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 17:47 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

اگه گفتین اینجا کجاست؟





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 17:36 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

می خوام براتون چندتا عکس از  فیلم بذارم.

فکر نکنم احتیاج به معرفی باشه

                                                           من و مری و برومیر

الیجا وود و پیتر جکسون

                                                         لگولاس

گیملی

                                                    اینم خودمم دیگه!

دوست وفادارم.... سم

 

 

 





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 9:15 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

نقد فيلم دوم " ارباب حلقه ها : دو برج "

ايمان چيز خوبي است

"پيترجسکون" دلبستگي و پايبندي اش به حفظ حس و حال و فضاي سه گانه "ارباب حلقه ها"، اثر " ج. ر. ر. تالکين" را در دومين اقتباس از اين رمان به نمايش مي گذارد.

نقشه اين است: مي خواهد ما را يک راست به ميان ماجرا پرتاب کند. اين ترفند حتي براي کساني که رمان را به خوبي کف دستشان مي شناسند هم لحظاتي از تشويش و نگراني خلق مي کند – همان پريشاني که "هابيت" ها، "فرودو" (اليجاوود) و "سام" (شون آستين) در طول سفرشان تجربه مي کنند ؛ اين ماموريت در "ياران حلقه" آغاز مي شود. هنگامي که "فرودو" حلقه اي را به دست مي آورد که مي تواند نيروهايش را به او منتقل کند و اتفاقاً – همان طور که در اولين فيلم "ياران حلقه" مي بينيم – زندگي اش در "زمين ميانه" را هم به پايان مي رساند.

اين فيلم از معدود فيلم هايي است که سرسپردگي عميق کارگردانش را به رمان اصلي نشان مي دهد. "جکسون " تمام توانايي اش را براي اين اداي احترام به کار مي گيرد و در نتيجه تلفيقي بي کم و کاست از فيلمساز و نويسنده خلق مي کند. شگرد "جکسون" در اين حماسه زيبا اين است که همان حسي تشويش و نگراني را که شخصيت هايش تجربه مي کنند به تماشاگران منتقل مي نمايد .

خلاصه اي از مبارزه بين جادوگر مهربان "گندالف" (يان مک کلن) و ديو بد ذات – که يکي از مبارزه هاي فيلم ياران حلقه هاست – در ابتداي فيلم نمايش داده مي شود. اين صحنه حرکت آغازين فيلم "برج هاي دوگانه" است. هر چند که شروعي بسيار جسورانه براي ورود تماشاگران به فيلمي دارد که گذشته اي چندان پيچيده داشته و کمترين اطلاعات را در اختيار شان قرار داده است.

"تالکين" در داستان فيلم حلقه ها در جستجوي "اراده"، "قاطعيت"، "وفاداري" و در نهايت "ايمان" است و راه هاي فراواني براي نشان دادن مفهوم "خلوص و پاکي قلب" جسته است ؛ همانطور که در (ماتئو: 8: 5) و (گيرکه گارد) خلوص قلب، توانايي جان بخشيدن و به وجود آوردن بود- خلوص و بي آلايشي دل نيز موضوع اصلي فيلم "برج ها" هم هست.

براي قهرمان ما " فرودو" که هدفش زدودن و پاک کردن نيروهاي شيطاني از "زمين ميانه" است، اين خلوص ، خود را به صورت مبارزه با وسوسه  به دست کردن حلقه و تحليل رفتن توسط  نيروي مخرب آن ، نشان مي دهد و فرودو مزه چيزي که ممکن است در آينده پيش بيايد را چشيده است.

او و "سام"، "گلوم" را ملاقات مي کنند. هابيتي که زماني توسط حلقه اغوا شده و اکنون از نظر جسمي و روحي کاملا به هم ريخته است، اندامي نحيف و خميده دارد با پوست مومي شکل ،  شفاف وغشايي که فقط محتويات بدنش را نگاه مي دارد. "گلوم" از درون شکافته شده است. موجودي عقب مانده ، آشفته  و مريض است که همواره سعي در دوست شدن با هابيت ها و خشنود نگاه داشتن آنها دارد.

او همچنين بچه -  مردي ناخوشايند است که بد گماني و کج خيالي او را به ادامه زندگي و توطئه چيني وا مي دارد. "گلوم" مخلوقي ، ساخته کامپيوتر است و درست به اندازه ساير شخصيت هاي فيلم " برج ها " پذيرفتني است که شايد هم يکي از باور پذيرترين آنها باشد. گلوم با صداي "اندي سرکيس" (که حرکات او را هم انيميشن سازها شبيه سازي کرده اند)، به خاطر طبيعتش به اين شکل در آمده است  

برج ها کم و بيش شبيه به پلي در سه گانه حلقه ها عمل مي کنند ، با اين وجود اين فيلم يکي از تکامل يافته ترين اکشن هايي است که تا کنون ساخته شده است. بنابراين، بيشتر جريان فيلم برج ها توسط اطلاعاتي ديکته مي شود که بايد براي قسمت بعد به خاطر سپرد.

جکسون با برجسته کردن شخصيت جنگجو "آراگورن" (ويگومورتنسن) به صورت يک قهرمان، سعي در جبران اين قضيه دارد. آراگورن به يک پادشاه طلسم شده (برنارد هيل) کمک مي کند تا از قصرش در برابر سربازان بي شمار تحت نفوذ جادوگر شرور و بدجنس يعني "سارومان"(کريستوفرلي) دفاع کند ، دشمني که مسؤول سرنوشت نافرجام "گندالف" است.

" لي" در آن جامه سفيد و مواج  با آن ريش سفيدش به خاطر صداي تحکم آميز و تاثير گذاري که دارد بسيار مورد توجه قرار مي گيرد. به خصوص که صدايش همان طنين و تحکم صداي "مک کلن" را دارد.

جکسون به صحنه هاي جنگي اين فيلم ، آب و رنگي کاملاً متفاوت داده است. ترس و وحشتي که در عين حال سرزنده و شاد کننده هم هست شيوه فيلمسازي فطري و غريزي جکسون است که آن را در ساختن فيلم هاي ترسناک به کار مي گيرد. او اين غريزه را اين جا، و در اين فيلم با عناويني حماسي تشديد مي کند به صورتيکه عظمت و زيبايي آنچه در پي مي آيد خيره کننده است جکسون چنان عنان ماجراها را در دست گرفته است که همه براي ديدن فيلم بعدي لحظه شماري مي کنند ....





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 9:11 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

اورلاندو بلوم از اينکه سرانجام پس از مدتها شمشير خود را زمين گذاشت تا نقش نخستين شخصيت امروزي خود را در فيلم کمرون کرو ايفا کند بسيار خوشنود است.

به گزارش خبرنگار سينمايي "مهر"، ستاره جوان بريتانيايي هاليوود که در سه گانه بسيار موفق "ارباب حلقه ها" حضوري خيره کننده داشت، در فيلم هاي حماسي تاريخي "تروي" و "قلمرو آسمان" هم در نقش جنگجوي شمشير بدست ظاهر شد، در "اليزابت تاون" کرو نقش نجيب زاده اي جوان از اهالي کنتاکي را ايفا کرده است.

او درباره حضورش در اين فيلم گفت : "مهم ترين و اولين نکته درباره "اليزابت تاون" اين است که بازي در نقشي بدون اسب و شمشير و زره واقعاً فوق العاده بود. من آرزو داشتم در فيلمي با داستان امروزي بازي کنم" .

بلوم 28 ساله که در کنفرانسي خبري در توکيو شرکت کرده بود، در ادامه افزود: "به نظرم کرو يکي از اصيل ترين فيلمسازان حال حاضر امريکا است. دست کمرون همواره روي قلبش و انگشت او روي نبض مردم ايالات متحده است و داستاني سرزنده و واقعاً پر از احساس را روايت مي کند" .

بلوم در "اليزابت تاون"، که خيلي ها آن را به نوعي زندگينامه کمرون کرو مي دانند، با کرستن دانست همبازي است. او که براي اولين بار نقش يک امريکايي را ايفا کرده، براي اداي درست گويش اهالي کنتاکي از راهنمايي يک مربي گويش هم بهره برده است.

فيلم درباره جواني است که شناختن خانواده خود را پس از مرگ پدرش و تنها با کمک هاي يک ميهماندار جسور هواپيما آغاز مي کند.

کرو در سال 2001 براي ساخت فيلم "تقريباً مشهور" بر اساس تجربه هاي شخصي خود برنده جايزه اسکار شد. "جري مگواير" هم در سال 1996 براي او پنج نامزدي اسکار به ارمغان آورد.





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 9:6 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

«ويگو مورتنسن» مذاکرات را براي بازي در فيلم " ترزا " آغاز کرد .


اين هنرپيشه که شهرتش را وام دار بازي درفيلم " ارباب حلقه ها : بازگشت سلطان " است درصورت قبول اين پيشنهاد به جمع بازيگران اين فيلم اسپانيايي زبان مي پيوندد .

فيلم " ترزا " تجربه اي ديگر از " ري لوريگا "، نوول نويس درزمينه کارگرداني به شمارمي رود ونگاهي متفاوت به سنت ترزا دارد .

" پازويگا " دراين فيلم نقش " ترزا " را بازي مي کند اين درحاليست که " مورتنسن " ايفاي نقش يک مرد روحاني را برعهده دارد . ازديگرهنرپيشگان اين اثرمي توان به چهره هايي چون " ويکتوريا ابريل " و" لئونورواتلينگ " اشاره کرد .

فيلمبرداري اين اثر ازروز 21نوامبر درلوکيشن هاي اسپانيا آغازمي شود ." مورتنسن " درسال 1997براي بازي درفيلم " اسلحه برادرم " دربرابردوربين " لورگيا " قرارگرفت و فيلم " ترزا " دومين همکاري اين دوبه شمارمي رود .

مطالب مرتبط

 

 ستاره ارباب حلقه ها وارد قرن بيست و يکم مي شود 

منبع : خبرگزاري مهر





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 9:0 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

 پست فطرت خائن.... سارومان همون جادوگره رو می گم... بابا سرپرست اورک ها دیگه.... ای بابا الان باید بگم اورک ها کی بودن؟...... 



نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 8:50 روز پنجشنبه چهاردهم دی 1385

 

برخلاف الف ها و انسان ها دورف ها فرزندان الوواتار نیستند. انها توسط آئوله  آهنگر قبل از بیداری الف ها و انسان ها ساخته شدند. آئوله نمی خواست منتظر شود تا فرزندان ایلوواتار  بیدار شوند پس او فرزندانی برای خود ساخت تا به آنها هنرها و مهارت های خود را آموزش دهد.  الوواتار  متوجه شد که آئوله چه کرده است اما چون می دانست او قصدی ندارد اجازه داد تا او دورف ها را نگه دارد اما این هفت پدر دورف مجبور بودند تا بیداری الف ها بخوابند.

 

هنگامی که بالاخره دورف ها برخاستند دورین فنا ناپذیر که از همه ی آنها سالخورده تر بود خازاد-دووم  را در کوه های مه آلود پیدا کرد. (که بعد ها موریا نامیده شد) آن هفت دورف بزرگ نیز شهر های بزرگی را در کوههای سرزمین میانه یافتند. مهم ترین آنها  بِلِگاست  و نوگرود نام داشت.

دورف ها در ظاهر به پیرمردانی کوتاه قد که ریش بسیار پر پشتی دارند می مانند. آنها خود را از دیگر قوم ها دور نگه می داشتند و زبانشان خازادول با احتیاط مخفی نگه داشته می شد. آنها نام واقعی خود را به  هیچ کس غیر از خود نمی گفتند و حتی آن را روی سنگ قبر خود نیز نمی نوشتند.

 

آئوله  زمانی دورف ها را افرید که آردا همچنان در  زیر سلطه ی ملکور بود او آنها را محکم ساخت به طوری که هیچ خطری نتواند آنها را آزار دهد.

 

دورف ها بسیار خودسر و مرموزند. انها قومی مغرور و عبوس هستند و همچنین آنها خوب و دوستانی با وفا هستند . اما توهین و بی احترامی را به هیچ وجه نمی توانند تحمل کنند و کینه و دشمنی آنها زمانی طولانی باقی می ماند. گفته می شود میتوانند حرفه های جدید را بسیار زود بیاموزند و توانایی خاصی در کار کردن با سنگ و فلز دارند.

 

دورف ها در حدود 250 سال زندگی می کنند اما هیچکس نمی داند بعد از مرگ چه به سرشان می اید. الف ها بر این باورند که روح دورف ها بعد از مرگ به همان سنگی که از آن ساخته شده اند باز می گردد اما عقیده ی دورف ها متفاوت است. عقیده ی دورف ها بر این است که قسمتی از هال های مندوس توسط آئوله برای آنها در نظر گرفته شده است و بعد از نابودی دنیا و آخرین نبرد (داگور داگورات که نیروهای عظیم دو برادر ملکور و مَنوه در والینور با یکدیگر مبارزه خواهند کرد و بدین وسیله اردا نابود خواهد شد) آنها به آئوله در بازسازی دنیا کمک خواهند کرد.

 

نام های دیگر دورف ها:خازاد, گونهیریم (فرمانروایان سنگ ها) ,فرزندان آئوله  (نامی که دورف ها خود را با آن می نامند) نائوگریم  (که در زبان الف ها به معنی مردمان کوتوله است).

برگرفته از وبلاگ رینگیتور

    گیملی  دورف معروف ارباب حلقه ها که همیشه با لگولاس سر جنگ داشت....

 





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 19:11 روز چهارشنبه سیزدهم دی 1385

هر کی بتونه بگه روی حلقه چی نوشته یه جایزه خوب خوب خوب داره.... باور کنین.... جدا جدا... جان به من

گفته (تالکین) حالا هر کی می خواد جایزه بگیره بسم الله!....





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 19:0 روز چهارشنبه سیزدهم دی 1385

 

ارباب حلقه‌ها»ي پيتر جكسن با يازده اسكار، در كنار «بن‌هور» و «تايتانيك» قرار گرفت و فاتح مطلق اسكار هفتادوششم شد.
 با پايان يافتن مراسم سالانه جوايز آكادمي در سالن كداك لس‌آنجلس، برگزيدگان مهم‌ترين رويداد سينمايي جهان مشخص شدند.
«ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»، قسمت سوم سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها»، در هر يازده رشته‌اي كه نامزد شده بود تنديس اسكار را برد. اين فيلم جوايز بهترين كارگرداني، بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه اقتباسي، بهترين موسيقي متن و ترانه، بهترين تدوين، بهترين طراحي صحنه، بهترين طراحي لباس، بهترين جلوه‌هاي ويژه، بهترين چهره‌آرايي و بهترين صداگذاري را از آن خود كرد. پيش از اين در تنها سال ۱۹۵۹ فيلم‌ «بن‌هور» و در ۱۹۹۷ فيلم «تايتانيك» موفق به دريافت يازده اسكار شده بودند.
اسكار بهترين بازيگر مرد به شون پن براي بازي در «رودخانه مرموز» (كلينت ايستوود) تعلق گرفت و تيم رابينز هم براي همين فيلم جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل مرد را برد. چارليز ترون براي بازي در فيلم «هيولا» بهترين بازيگر زن شد و رنه زل‌وگر جايي كه شهره آغداشلو، بازيگر ايراني فيلم «
خانه‌اي از ماسه و مه» هم نامزد اسكار بود، جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل زن را از آن خود كرد.
امسال براي اولين بار اسكار بهترين فيلم خارجي (غير انگليسي زبان) به يك فيلم كانادايي به نام «هجوم بربرها» تعلق گرفت.

ـ
براي ديدن عكس‌هاي مراسم اسكار اينجا كليك کنيد

فهرست برگزيدگان اسكار به اين شرح است:

ـ بهترين فيلم: «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه» به كارگرداني پيتر جكسن
ـ بهترين كارگردان: پيتر جكسن براي فيلم «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»
ـ بهترين فيلمنامه اريژينال: سوفيا كاپولا براي فيلم «گمشده در ترجمه»
ـ بهترين فيلمنامه اقتباسي: فرن والش، فيليپا ويليام و پيتر جكسن براي فيلم «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»
ـ بهترين بازيگر مرد: شون پن براي فيلم «رودخانه مرموز»
ـ بهترين بازيگر زن: چارليز ترون براي فيلم «هيولا»
ـ بهترين بازيگر نقش مكمل مرد: تيم رابينز براي فيلم «رودخانه مرموز»
ـ بهترين بازيگر نقش مكمل زن: رنه زل‌وگر براي فيلم «كوهستان سرد»
ـ بهترين فيلمبرداري: راسل بويد براي فيلم «استاد و فرمانده: آن‌سوي جهان»
ـ بهترين تدوين: جمي شل‌كرك براي فيلم «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»
ـ بهترين موسيقي متن: هاوارد شور براي فيلم «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»
ـ بهترين ترانه: فرن والش، هاوارد شور و آني لنوكس براي ترانه "به سوي غرب"، فيلم «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»
ـ بهترين طراحي هنري: دان هنا (طراحي هنري) و آلن لي (طراحي صحنه) براي فيلم «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»
ـ بهترين طراحي لباس: انجيلا ديكسن و ريچارد تيلور براي فيلم «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»
ـ بهترين چهره‌پردازي: پيتر كينگ و ريچارد تيلور براي فيلم «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»
ـ بهترين فيلم خارجي: «هجوم بربرها» به كارگرداني دنيس آركاند (كانادا)
ـ بهترين فيلم انيميشن: «پيدا كردن نيمو» به كارگرداني اندرو استانتن
ـ بهترين فيلم مستند: «مه جنگ» به كارگرداني ارول موريس و مايكل ويليامز
ـ بهترين فيلم كوتاه: «دو سرباز» به كارگرداني آرون اشنايدر و اندرو جي ساكس
ـ بهترين فيلم كوتاه انيميشن: «هاروي كرامپت» به كارگرداني آدام اليوت
ـ اسكار افتخاري يك عمر فعاليت هنري: بليك ادواردز      

 اینم سرور کارگردانها پیتر جکسون  

 این پوستر معروف بازگشت پادشاهه که این همه اسکار گرفته...

  

می دونین این کیه؟ سرور نویسنده ها: جان رونالد روئل تالکین...

 

 

 

 





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 18:32 روز چهارشنبه سیزدهم دی 1385

 

كارگردان: پيتر جكسون

تهيه كننده: پيتر جكسون، بري ام آزبرن، تيم سندرز

پخش:  نيولاين سينما

فيلمنامه: فران والش، فيليپ بوينز و جكسون (بر اساس داستان جي.آر.تالكين)

مدير فيلمبرداري: اندرو لزني

موسيقي: هاوارد شور

بازيگران: اليجا وود، يان مك كلن، ويگو مورتنسن، ليو تايلر، كيت بلانچت، جان رايس ديويس، بيلي بويد، دومينيك موناگان، اورلاندو بلوم، هيوگو ويوينگ، شان بين، يان هولم، كريستوفر لي

178 دقيقه

محصول 2001 نيوزلند/آمريكا

تاريخ نمايش: 19 دسامبر 2001

 

خلاصه داستان:

در قلمرويي افسانه اي و در دل «زمين ميانه» و ناحيه اي فراموش شده، «هابيت» ها در آرامش و صفا زندگي مي كنند. موجوداتي كه شبيه انسان هستند ولي قد و اندازه شان خيلي كوچكتر (حداكثر يك متر و 15 سانتي متر) است. آنها پاهايي پشمالو و گوش هايي نوك تيز دارند. در (دهكده) هابيتبورگ، بيلبون خود را آماده مي كند تا صد و يازدهمين سالگرد تولدش را جشن بگيرد. او نزد همه اجر و قرب و اعتباري دارد و يك ويژگي هم دارد كه ديگران از آن محروم بوده اند. در ميان اهالي، تنها «هابيت» اي است كه مرزهاي منطقه مسكوني شان را پشت سر گذاشته و با حوادثي خارق العاده رو به رو شده است. (حوادثي كه حكايت شان در كتاب «بيلبوي هابيت» آمده است).

طي همين جشن بيلبون به هم ولايتي هاي خود اعلام مي كند كه قصد دارد دوباره به جاده بزند و در حالي كه از آنها خداحافظي مي كند، در ابري از دود ناپديد مي شود. اما گاندالف جادوگر، دوست بزرگ هابيت ها، قبل از آن او را مجاب مي كند كه يكي از گنجينه هاي خود را براي فرودو، وارث اش بگذارد، حلقه اي كه مي تواند صاحب خود را نامرئي گرداند.

 لگولاس پادشاه الف ها با بازی اورلاندو بلوم 

اینم سرور پادشاه ها آراگورن با بازی ویگو مورتنسن

 اینم خودمم دیگه! فرودو بگینز با بازی دوست خوبمون الیجاوود





نویسنده : فرودو بگينز ; ساعت 12:37 روز دوشنبه یازدهم دی 1385

سلام به همه ی شما. نمی دونم الان باید چی بگم. فعلا اینو داشته باشین برای شروع:

 

 

     

                 

ارباب حلقه‌ها واژه‌ای شده، تقریباً مترادف با موفقیت. ارباب حلقه‌ها و اسكار، ارباب حلقه‌ها و فروش، ارباب حلقه‌ها و فهرست پرفروش‌های تاریخ سینما، ارباب حلقه‌ها و شبكه‌ی دو سیما! لااقل این كه هر دو قسمت فیلم توانستند دو بار در امریكا حریف قدری مثل هری پاتر را زمین بزنند و در صدر جدول فروش قرار بگیرند، هر آدم بدبینی را متقاعد می‌كند كه فیلم به اندازه‌ی كافی گرد و خاك به پا كرده است، همان طور كه نیم قرن پیش كتاب‌های سه‌گانه این كار را كردند؛ سال 1954 و سال‌های بعد از آن. شاید این موفقیت خیلی هم طبیعی نبود. نثر كتاب فوق‌العاده فاخر بود به اضافه ترانه‌هایی سنگین‌تر از متن كه جابه‌جا از زبان شخصیت‌ها نقل می‌شدند. بخش‌های طولانی از كتاب به توصیف‌های دقیق می‌گذشت و تقریباً هیچ كدام از شخصیت‌های اصلی داستان جوان نبودند، با همه‌ این حرف‌ها این سه‌گانه‌ی طولانی مردم سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم و آدم‌های 2004 را به یك اندازه شیفته‌ی خود كرده و ظاهراً دسته‌ی دوم را كمی بیش‌تر. فكر نمی‌كنید این چیزی بیش‌تر از یک تصادف ساده است؟

 

 پیتر جكسون یكی از موفق‌ترین اقتباس‌های سینمایی را كارگردانی كرده است. تیم جلوه‌های ویژه توانسته‌اند باغ‌وحشی از موجودات افسانه‌ای و نبردهای اسطوره‌ای خلق كنند، بدون آن كه توی ذوق بزند، فیلم‌برداری و به خصوص موسیقی با فضای حماسی اثر هماهنگ است؛ اما این‌ها هیچ كدام به تنهایی نه توضیح قانع‌كننده‌ای برای گستردگی و محبوبیت پدیده‌ای به اسم ارباب حلقه‌ها است و نه دلیل منطقی‌ای برای حس و حال وصف‌نشدنی كه فیلم در بیننده ایجاد می‌كند. داستان چیز دیگری است. به این صحنه نگاهی بیندازید:

از سیصد نفر مبارز كم‌تر از ده نفر مانده‌اند. دژ سقوط كرده و همه در آخرین تالار محاصره شده‌اند. اورك‌ها با دژكوب به در ضربه می‌زنند. تمام شد. آراگورن فریاد می‌زند: راه دیگری نیست؟ ظاهراً دالانی هست كه به كوه‌ها منتهی می‌شود. جنگجویان می‌توانند به سرعت از آن‌جا خارج شوند.

- «به زن‌ها و بچه‌ها بگو از دالان فرار كنند. ما می‌مانیم.»

صدای مهیب ضربه‌ی اورك‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شود. پادشاه تئودن بهت‌زده به آراگورن نگاه می‌كند...

- «با من بتاز، تئودن!»برای مرگ و افتخار!»برای روهان. برای مردم تو.»

چیزی به شكستن در نمانده است...

- «این زمان، شمشیرها را از غلاف بیرون می‌كشیم. اكنون گاه خشم است. گاه ویرانی. سرخی فرو بچكد!»

در می‌شكند و قبل از این كه اورك‌ها فرصت حمله پیدا كنند، هفت سوار به بیرون می‌تازند. از روی پل اورك‌ها را نابود می‌كنند و جلو می‌روند. دوربین هوشمندانه پایین می‌آید و حالا جلوی اسب‌سوارها، لشكر اورك‌ها پیدا است. دریایی از سربازان دشمن؛ انتهای لشكر دیده نمی‌شود. هفت نفر، بی هیچ توجهی به جلو می‌تازند. مرگ آن قدرها هم ترسناك نیست...

چیزی به طلوع نمانده و هم به شكست در آخرین نبرد. صدای شیپور هلمز همرلند شاید برای آخرین بار در دشتی كه زیر لشكر انبوه اورك‌ها پنهان شده، شنیده می‌شود. در شرق ناگهان، روی یال كوه مشرف به دشت، یك سوار پیدا می‌شود...

- «گندالف!»

اورك‌ها همه به سمت او برمی‌گردند. پشت سر او سواران ائومر ظاهر می‌شوند. خورشید طلوع می‌كند و گندالف و بقیه به پایین سرازیر می‌شوند. دقیقاً همراه با انوار خورشید! اورك‌ها نیزه‌های بلندشان را رو به دشمن می‌گیرند؛ بُرنده. گندالف و نور خورشید هنوز با هم از كوه پایین می‌آیند. دوربین با شكوه بالا می‌رود. دشت یكسره سیاه است. نمای نزدیك از نیزه‌ها قطع به نمای نزدیك از سر و سینه اسب‌ها. فریاد سواران و بی‌اعتنایی گندالف به نیزه‌هایی كه او را نشانه رفته. نور به لشكر سیاه می‌رسد. سوارها به سوی نیزه‌ها پرواز می‌كنند. صفحه‌ سفید می‌شود...

برای تماشاچی سال ۲۰۰۴ كه اولین درس زندگی‌اش همیشه این بوده كه توی خیابان آهسته رانندگی كند و میوه‌ نشسته نخورد و مراقب جان عزیزش باشد و به هیچ قیمتی و برای هیچ هدفی خرجش نكند، این صحنه‌ها لذت‌بخش و تكان‌دهنده است. تالكین با دنیای كثیف اطرافش صادقانه برخورد می‌كند. ظاهراً زندگی به این كار مجبورش كرده بود. او سال 1916 به جنگ جهانی اول اعزام شده بود. سر آخر از گروه دوستانش (گروهی كه بیش‌تر از ده سال پیش در دبستان تشكیل شده بود و تا زمان جنگ هنوز پابرجا بود) تنها دو نفر زنده به انگلستان برگشتند. «من صد سال دیر به دنیا آمده‌ام. باید در انگلستان پیش از دوره صنعتی متولد می‌شدم.» به همین خاطر هم در توصیف سیاهی و پلیدی‌ كه همه‌ی دنیا را گرفته تعارف نمی‌كند. راستش تمایلی به دروغ گفتن ندارد!